من ندانم به نگاه تو چه رازی است نهان
که مر آن راز توان دیدن وگفتن نتوان
که شنیده ست نهانی که در آید در چشم
یا که دیده ست پدیدی که نیاید به زبان
یک جهان راز در آمیخته داری به نگاه
در دو چشم تو فرو خفته مگر راز جهان
چو به سویم نگری لرزم وبا خو گویم
که جهانی است پر از راز به سویم نگران
(غلامعلی رعدی آذرخشی)
:: برچسبها:
مولانا,