وآرزوی بیکران درخلق های تنگ دختران خیال آلاچیق نو
در آلاچیق هائی که صد سال از زره جامه تان اگر بشکوفید
باد دیوانه یال بلند اسب تمنا را آشفته کردخواهد....
دختران رود گل آلوددختران هزارستون شعله به طاق بلنددود
دختران عشق های دور روزسکوت وکار شبهای خستگی
دختران روز بی خستگی دویدن شب سرشکستگی
درباغ رازوخلوت مرد کدام عشق در رقص راهبانه ی شکرانه کدام
آتش زدای کام بازوان فواره ئی تان راخواهید برفراشت افسوس
موها نگاه ها به عبث عطر لغات شاعر را تاریک میکنند
دختران رفت وآمد در دشت مه زده دختران شرم شبنم افتادگی رمه
از زخم قلب آبانی درسینه ی کدام شما خون چکیده است
لبهایتان کدام شما بگوییددر کام اوشکفته نهان عطر بوسه ئی
شبهای تار نم نم باران که نیست کاراکنون کدام یک ز شما
بیدار می مانید دربستر خشونت نوامیدی دربسترفشرده دلتنگی
دربسترتفکر پردرد رازتان تایاد آن که خشم وجسارت بود بدرخشاند
تادیرگاه شعله آتش را در چشم بازتان بین شما کدام بگویید
بین شما کدام صیقل میدهدسلاح آبانی رابرای روز انتقام
(احمد شاملو)
:: برچسبها:
مولانا,