از غم توی چشمات در به دری می بینم
با مجنونای عالم همسفری می بینم
یه چیزی مثل عشقه با تموم قدرت میزدتم زمینم
اون غم توی چشمات همسفر یه عمره
همسفر یه راهه راهی که فرق نداره به ته یه چاهه یا سفر به ماهه
یه عمر چیه یه روزش یه ساعتش یه لحظش از سرما زیاده
وقتی چشم به چشمات زل میزنم می دوزم
حس میکنم آتیشه گر می گیرم میسوزم
اون غم توی چشمات یه غزل یه واژهست
یه عشق کهنه ای که تو یه شعر تازه ست
اون غم توی چشمات قصه بر وباخت نیست
خراب که شد کی ساخت نیست
یه جوری که مردن بیشتر خوبه تا بردن
:: برچسبها:
بیاد اسطوره های هنر,