گفت هرجا هرچه باید کاشت کاشتی
گفتم اخر بود در گلهای تو ناز دل خواهی که گفتم داشتی
گفت در را واکن بیا بیرون ببین هرگز این گلها که کشتم کاشتی
رفتم وسحر دیدم که باغبان معنی ناسازگاری سوخته
آتشی از شمعدانی های سرخ در حریر سبزه ها افروخته
جعد شبنم دار سنبل خورده تاب
در هوا پاشیده مشک وزعفران
چشم مست نرگس بیدادگر
باز گشته تازه از خواب گران
وان بنفشه هر دو مشکین کبود
غرق گل تا جهت از مهبس شمشادها
رفته بالا از سر و دوش هم برگلی کردم زیر نگاه زیر لب
گفتم نازکو باغبان بر شاخه ای انگشت زد یعنی این ناز است چشم باز کو
گفتم این را دیده بودم پیش از این ناز شماست
باغبان خشمگین شد وگفت غیر این ناز اگر ناز هست در شیراز شماست
باغبان این سخن بی طعنه گفت راستی را چشم جانش باز بود
دکان گگل نازی که دلخواه من است یک گل ناز است در شیراز شماست
:: برچسبها:
سهراب سپهری,