 
دفتر را می گشایم روی اولین برگ سفید آن می نویسم
دوستت دارم روزگاری فکر می کردم که دوست داشتن دلیل
نمی خواهد وحال نا باورانه به دنبال اثبات این قضیه می گردم
گویا دوست داشتن هم جزپیچیده ترین دنیا شده آن هم دنیایی
که پایه وجودیش از مهر و محبت است خدایی که دل را در نهاد
مایه ودیعه نها د عشق را برایش فرستاد تا این دل ما مهر باشد
ومحبت حالا گاهی این دل میگیرد و پناهش جز سایه مهر الهی نیست
وچقدر زیباست که دلتنگی را فقط برای خدا گریه کنی او ببیند و خط کند
این سالها هر وقت دلم برایت تنگ میشد دعا میکردم و این برای
آرامشم کافی بود و این سالها دفتر هزار برگم را به دست خدا دادم
تا شاید به این دلتنگی ها پایان دهد
:: برچسبها:
دلنوشته لحظه قرار عاشقی,
|